X
تبلیغات
برق باهنر و تحصیلات تکمیلی صنعتی کرمان - شعر طنز جشن فارغ التحصیلی ورودی 83 بخش مهندسی برق

اولين ترم بود و جملگي خوشحال
همه کارها بود روي روال
درس ها خوردن آب بودند
چون اساتيد هم گلاب بودند
همه يا بر سر کلاس بودند
يا همان دور و بر پلاس بودند
گوش شيطون ، خداروشکر ، کر بود
نادر از بقيه خوشحال تر بود
تيپش از تام کروز توپ تر بود
اعتماد به نفسشم که نوبر بود
بعد هر امتحان مي گفت اوف
اون قدر گفت تا که شد معروف
اون که موي دماغ استاد بود
مطلقاً اهل داد و بيداد بود
بچه ي با محبّت بم بود
اتفاقاً يه تختشم کم بود

تا که چشماش به تخته ميخ مي شد
موي استاد يه دفه سيخ مي شد
اولش يک سوال پيچ در پيچ
بعدشم يک دو گير سه پيچ
بعدشم نوبت چک و چونه
که غلط اينه و درست اونه
کم کم استاد رو در هچل مي کرد
ول نمي کرد تا کچل مي کرد
پيرمرد کلاس ما منصور
همچنان بود پر شر و پر شور
شص يکي بود و تيپ شص پنجي
کفش سبز و لباس نارنجي
در رياضي خدايگاني بود
قبلنم توي پادگاني بود
بچه ها رو هميشه ياور بود
هم پدر بود و هم يه مادر بود

توي دعوا هميشه داور بود
توي درياي حس شناور بود
در کلاس زبان مي زد داد
بعد مي گفت : Sorry , Oh My God!
بچه اي بود اهل کار و کسب
در زمين مي دويد همچون اسب
بچه سيرجونم که داشتيم به !
لهجه هم هيچ چي نداشتن نه !
بود ايران نژاد و جعفري راد
نخل خوش قامت کلاس مهرداد
حال ايران نژاد ديگر بود
درسش از اون دو تا که بهتر بود
درد استاد از او حکايت داشت
پاچه هايش از او شکايت داشت
بعد از اين دانه دانه و تک تک
مي شماريم بچه هاي شهر بابک

يک ابوالفضل بود حيدريان
سينه کفتر تريپ خرزو خان
دائماً بود با خودش در جنگ
بر زمين و زمان چه ميزد ، سنگ
او که مي گفت در کلاس و صف
تف به اين روزگار بي مصرف
دوميشون که اسمش اصغر بود
جزوش از دخترام بهتر بود
يکيشون غرق در سياست بود
فک کنم بچه ي حراست بود
اون يکي ديگشون غلامي بود
بين گردان خواب نامي بود
کور گردد اگر کسي ديده
در کلاسي که او نخوابيده
در کلاسي که خواب بد مي ديد
چشم استاد روز بد مي ديد

از صداي نپخته ي استاد
مي پريد و حسابي گير مي داد
ريش پر پشم و عينک دودي
اين چنين بود تيپ محمودي
وقت راه رفتنش مث يه مرد
بدنش با سرش که قهر مي کرد
شونه هاشم که بي طرف بودن
هر دقيقه به يه طرف بودن
بين اين بچه ها مي شد يافت
دو سه تا هم از اون طرف از بافت
بچه خرخونشون که جابر بود
بچه خندونشون که صابر بود
دومي اهل خنده و رک بود
در و ديوار براش مث جک بود
بچه خرخونشون که جابر بود
مدتي با کيان مجاور بود

راه که مي رفت سرنگون مي رفت
کيفشم توي آسمون مي رفت
اون دو خرخون در اون پريشوني
مي گرفتند بزم خرخوني
مدتي چند جابر به سختي ساخت
پيش پاي کيان لنگ انداخت
شام او بود نان مغناطيس
خواب او بود روي چرک نويس
وقت صبحانه سفره اش ماشين
چاي و قند حبه و تمرين
اونقدر غرق دانش و فن شد
تا قيافش مث انيشتن شد
اون که از جر و بحث عاري بود
بچه ي خوب سبزواري بود
چار سال درس خوند و رو کم کرد
علم افزود ولي مو کم کرد

بقيه يا بي خاصيت بودن
يا تريپ هاي شخصيت بودن
ترم اول گذشت مثل ملس
ترم دوم هوا کمي شد پس
ترم دوم هواي ديگر داشت
چون ورودي ما يکي گل کاشت
اولين سوتي ورودي نو
بود ماجراي رياضي دو
کهنه استاد بخش ماهاني
از مکانيک و برق و عمراني
برگه ها را يکي يکي صف کرد
نمره ها را که ديد او کف کرد
در اتاقي درون ماهاني
جلسه دارد ستاد بحراني
آن چنان گير کردند در حيرت
تا که دادند تن به اين ذلت

تا دو نمره به هر کسي دادند
بازم خيليا که افتادند
عده اي پاس شدند همچون مرد
عده اي هم براي ترم بعد
عده اي هم زدند بر گريه
تا گرفتند يک کمي نمره
ترم سوم شروع بدبختي
آخر خوشي بود و اول سختي
ترم سوم ز خشم مغفوري
نمره انداخت بين ما دوري
گفت آري که اين دگر صافيست
گر بيفتند بيست نفر کافيست
چون نبردم سر کلاس لذت
ميندازم من شما رو با قدرت
ترم سوم فقط مدار نبود
تازه اين آخر کار نبود

عده اي پيچ خوردند همچون مار
از رياضي مهندسي و از آمار
بعدشم بود درس مغناطيس
آن که مي کرد خود دهن سرويس
عده اي باز سالم و پيروز
چون که جستند از کف نوروز
در کلاسش از او که مي خورد مخ
کس نديده به غير يک نيم رخ
ترم چارم همه دمق بودند
سلف مي رفتند و بي رمق بودند
ترم پنجم ز قدرت کافور
گشته بودند بي شر و بي شور
سلف ما گر چه خشک و خالي بود
عطر و طعم غذاش عالي بود
سبزيش داشت ريشه و ساقه
داشت سالاد به طعم قورباغه

قيمه اش داشت مزه اي در خور
لپه و سيب و گوشت دايناسور
مرغش از روي ظرف پر مي زد
حرف از دوره ي قجر مي زد
آن چه افکند خود لرزه ها بر تن
آن کبابش که بود فيل افکن
وقت خوردن کباب تيره رنگ
گرز رستم شود به موقع جنگ
ترم شش در اتاق تاريکي
جلسه دارند عده اي خيکي
گفته بودند اين ورودي شوم
مي برد آبروي کل علوم
چاره بايد کنيم بدين سبب
تا که فارغ نگردد اين ورودي شب
يک نفر خود که داشت سهام سلف
پيش آورد بحث قتل عام سلف

مکر آن مرد با عمل آميخت
در غذاي همه کمي سم ريخت
تلفاتش رسيد تا هفتصد و سي
سلف ما رفت روي بي بي سي
بچه ها هم از آن غذا خوردند
جان سالم ولي به در بردند
ترم هفتم به غم گسيل شدند
ترم هشتم همه فسيل شدند
ترم نه فاتحه نره از ياد
مدرک مهندسي مبارک باد

 


 
 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی اسدی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:55 |