هجوم آورده بر اطراف باغ سرد
هوائی سرد
درخت نارون یخ کرده از بیداد باد سرد
مراقب باش
کسی از مه نمیبیند به خوبی یک وجب آنورتر از خود را
کسی ترمز نمیگیرد برای عابر خسته
قدم آهسته تر بردار
خبر از حال یکدیگر نمیگیرند خویشاوند و همسایه
در این وقتی که میسوزیم ما در مکر همسایه
یخ شیشه به خود گرمای مه سوزنده اندیشه را چون برنمیتابد
مراقب باش
شراب ناب گر داری فراوان خور
که اینجا شرع حد را جز برای کشتن اندیشه ها جائز نمیداند
به باغ بی درخت ما گلی سالم نمیماند
در این ماتمکده کبکی صدائی خوش نمیخواند
مراقب باش
که راه و دره در خاموشی بیشه هم آغوشند
چراغی نیست شمعی نیست
چراغ ماه پشت ابرهای تیره پنهان است
ز هر سو بنگری تاریکی و وحشت فراوان است
ز هر سو بنگری سرمای جانسوز زمستان است
مخواب ای چشم در جنگل به گاه شب
که تیغ جنگل شب سخت بران است
مکن بر دید خود تکیه
که جنگل نیست جز وهمی بیابان است
صدای اعتراض از جای دیوار ترک خورده نمی آید
سکوتی مردمی ترسی
شبی در ظلمتی رفته
سگی بی گله ای مانده
صدای هی هی چوپان نمی آید
صدای باد می آید
صدای جیغ و داد برگها در باد می آید
صدای گرگ می آید
صدای زوزه می آید
مراقب باش
زمستان و هوا سرد است