دوستان سلام اکه یه بیست روز از دست شعرای مزخرف ما راحت بودین فک نکنین چشمه ادبی ما خشک شده
نه ما خدمت منحوس سربازی بودیم و  یکی دو روز دیگه دوباره میریم در ادامه یک شعر به پیوست ضمیمه میشود
ضمنا نظر ندین چون من نمیتونم بخونم پس خودتونو لوس نکنین لطفا!! بای بای
پیوسته شراب آور ازجام بشارتها
تا پاک شود ار دل زنگار عبادتها
ای مست شراب آور پیمانه به شب آور
زیرا که به شب گرمست بازار خیانتها
زین شرب گناه آلود تا مست شوی بینی
زان چشم اشارت بین هر گوشه اشارتها
زان چشمک دلجویش زان حرکت دلجویش
هر دم دل ما هر دم در دام محبتها
بس کن دگر ای دانا با لذت این مستی
حیفست که سوزد دل با هیزم حکمتها
ای دلبر لبنوشم باز آی در آغوشم
که از درگه لب تا عرش کم گشته مسافتها
آفت به سر باغست این راه پر از زاغست
همواره به دل داغست از آتش هجرتها
افسار شتر گم شد در کثرت وحدتها
وآن صورت و آن وحدت در کثرت صورتها
هم ریخته فرصتها در خرمن غفلتها
هم سوخته شادیها در آتش حسرتها
مرغان سحر هر شب دانی که چه میگویند
گویند که حق رفتست بر دار عدالتها