خوش‌به حال آن سيب
خوش به حال نيوتون
هیچ کس منتظر خواب تو نیست
که به پایان برسد
لحظه‌ها می‌آیند
سالها می‌گذرند
و تو در قرن خودت می‌خوابی
هیچ پروازی نیست
برساند ما را به قطار دو هزار
و به قرن دگران
مگر انگیزه و عشق
مگر اندیشه و علم
مگر آیینه و صلح
و تقلا و تلاش
بخت از آن کسی است که مناجات کند با کارش
و در اندیشه یک مسأله خوابش ببرد
و کتابش را بگذارد در زیر سرش
و ببیند در خواب
حل یک مسأله را
باز با شادی درگیری یک مسأله بیدار شود.
بخت از آن کسی است
که چنین می‌‌بیند
و چنین می‌فهمد
و چنین می‌کوشد
بخت از آن سیبی است
که در آن لحظه فتاد
و از آن نیوتن
که به آن اندیشید
و در آن راز بزرگی را دید
خوش به حال آن سیب
خوش به حال نیوتن

شعر از مجتبی کاشانی (م. سالک)