برلب چشمه نرو

چشمه عاشق نشود

یااگرهم رفتی دست در آب نزن

دشت عاشق نشود

دامن گل گلی ات را به لب جوی نبر

سبزه هامیبینند

سبزه ها از بغل دامن پرچین بلندت

گل رز میچینند

توفقط مال منی

نکندخنده به گلهای شقایق بزنی

نکند از اثر هنجره ات زنجره ها ذوق کنند

نکند پشت سرت آینه ها غش بکنند

وای اگر آب روان دست تو را لمس کند

یا اگر دست نسیم صورت صیقلی صاف تو را ناز کند

به خدا میروم از هوش از این عشق نجیب

میشوم سبزه لب جوی که از دامن تو گل چینم

میشوم صیقلی و صاف ازاین عشق نجیب

تا که پشت سر تو غش بکنم

گل من باغچه پر گشته ز گلهای بهاری گل من

عطر تابستانه خانه را پر کرده

جای تو تنها بین آنها خالیست

گل من گر که ز عشقت مردم

سر خاکم تو نیا

یا اگر می آیی یا اگر هم جهت شادی من فاتحه ای میخوانی

دست بر خاک نزن

دست زیبای تو خاکی نشود

خاک عاشق نشود

تو فقط مال منی