بر کران بیکران این جهان

گوشه ای کنار

در محله ای بزرگ

کوچه های پرشمار

از کرانه تا کرانه هر طرف

در شبی دراز

این طرف سوالهای بی جواب

این طرف

ایستگاه پرتلاطم قطار

ایستگاه قطره ها ز مبدا عدم

تا به مقصد وجود

این طرف به کار

پیرمرد گاریچی

میکند به هر زمان به گاریش سوار

میبرد ز کوچه قضا

قطره ها به سوی خانه ها

این طرف کتاب قصه ی گذشته ها

ماجرای عشق رفته ها

این طرف جنازه ی نحیف برده ها

پای هر بنای ماند گار

این طرف فتاده راه

خون مردمان بیگناه

از زیاده خواهی ملوک پست نا به کار

این طرف به پای کوه

قهرمان عشقی پاک

جاودانه بر جنازه اش خوردست

مهر ذلت رعیت

این طرف به کام شاه

کام شهوتی شیرین

با بهانه ی قدرت

آن طرف سکوت ترسناک مردمان این طرف

خفته در میان مشتی خاک

آن طرف طنین خوابهای وحشتناک

آن طرف در انتظار

پیرمرد گاریچی

میکند به هر زمان به گاریش سوار

میبرد زکوچه قضا

مرده ها به سوی خانه ها

این وسط

قصه ی همیشه ی تاریخ در تکرار

قصه ی قتل و غارت و کشتار

با تفاوت ابزار

با تفاوت شعار

قصه ی فقر و ذلت رعیت

قصه ی مال و ثروت وقدرت

این وسط گذار بی وقوف عمر

از بهار تا بهار

این وسط صدای پیچ در پیچ مردم بازار

این وسط به غفلتی عجیب اهل روزگار

آن طرف درانتظار

پیرمرد گاریچی......