آن خوش خبر کجاست کازین حال ناخوشی

ما را ز حادثه ای خوش خبر کند

آن سایه کیست که هرشب به راه عشق

از پشت پنجره ما گذرکند

آن کیست پشت در که همه شب به خیرگی

بر ما نظر ز روزن دیوار و در کند

ابری بر این درخت نخندیده در بهار

اشکی نریخت تا که شاخه خشکیده تر کند

هر شب به سان شمع چو میسوزدم فراق

ماهت کجاست تا شب هجران سحر کند

ای بخت رفته خواب در این تیره شب مخواب

شاید که عشق آید و کاری دگر کند