دیشب می تونم به جرات بگم که تقریبا تمام بچه ها ورودی رو خواب دیدم هر کس رو به ی صورت و در حال انجام ی کاری ، شاید باورتون نشه اما دیشت سموات رو هم خواب دیدم ، جالب این بود که من سر کلاس کنترل اون بودم در حالی که من با خانم دکتر مغفوری این درس رو برداشته بودم و خداییش هم این درس رو خوب ارائه می کنه و صد البته که خانم دکتر مغفوری رو هم خواب دیدم سر کلاس درس اون هم بودم.

یک کابوس به تمام معنا بود آخه آقای ... رو هم تو خواب دیدم که من واقعا وقتی مشاهده ش می کردم می ترسیدم تازه بادی گاردش هم نبود مگه نه تو خواب سکته رو زده بودم ـ دادی که دیشت وسط خواب زدم خود صحت این حرف من رو تایید می کنه ـ . و البته بقیه اونا ، توی یک مهمونی که نمی دونم کی ترتیب داده بود شرکت داشتن.

باور کنید هنوز توی حالت افسردگی و بهت شدید هستم. آخه آخر ماجرا خیلی صحنه ناراحت کننده و دلیگیر و پاییزی بود انگار که آخر دنیا بود >>> تصور کنید که من می بایست برم سربازی ، خوب صد البته که خدمت برای کشور و ملت اون هم برای جمهوری اسلامی ایران و باز هم توی سال همت مضاعف و کار مضاعف که از طرف رهبر معظم انقلاب اسلامی نام گزاری شده بسیار مشعوف کننده و جای بسی خوشبختی و سعادت می خواد اما ...

خلاصه میخوام باور کنید. که صحنه ها ی بسیار دلخراشی بود و من می بایست برم سربازی... این رو هم باید اضافه کنم که پری شب خواب دیده بودم که آمریکا حمله کرده ولی خدا رو شکر نیروهای انقلابی اونها رو دستگیر و خلع سلاح کرده بود. که البته من هم جز نیروها انقلابی بودم.

حالا میشه تصور کرد که چه اتفاقاتی قرار بیفته...