چرچیل و راننده تاکسی(طنز)
چرچیل روزی سوار تاکسی شده بود و به دفتر بی بی سی برای مصاحبه میرفت.
هنگامی که به آن جا رسید به راننده گفت “آقا لطفاً نیم ساعت صبر کنید تا من برگردم.”
راننده گفت: “نه آقا! من می خواهم سریعاً به خانه بروم تا سخنرانی چرچیل را از رادیو گوش دهم”
چرچیل از علاقهی این فرد به خودش خوشحال و ذوقزده شد و یک اسکناس ده پوندی به او داد.
راننده با دیدن اسکناس گفت: “گور بابای چرچیل! اگر بخواهید، تا فردا هم اینجا منتظر میمانم”
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 22:5 توسط امید دریجانی
|
این وبلاگ سعی در برقراری ارتباط پایدار دانشجویان مهندسی برق دانشگاه شهید باهنر کرمان و دانشگاه تحصیلات تکمیلی صنعتی و فناوری پیشرفته کرمان دارد که در آن مطالب علمی نیز قرار داده خواهد شد. انتظار می رود دوستان در راستای پایدار ماندن وبلاگ تلاش خود را بنمایند. دوستان عزیز هم ورودی می توانند برای پیوستن به جمع دوستان قدیمی خود و نویسندگان وبلاگ در قسمت نظرات اقدام نمایند. (تاریخ اولین پست: جمعه بیست و چهارم آبان 1387). در ضمن نظر دادن هنگام بازدید از وبلاگ نشانه معرفت والای شما دوست گرامی است...